حسن پيرنيا ( مشير الدوله )
2249
تاريخ ايران باستان ( تاريخ مفصل ايران قديم ) ( فارسى )
كه هرودوت ذكر كرده ، ميدانند و اين سكاها را ازنژاد اصفر بشمار ميآورند . بعد در موقع ذكر قشونكشى داريوش اوّل يادآور شديم ، كه بقول هرودوت اين سفر جنگى داريوش بسكائيه براى تنبيه آنان از تاختوتازشان در ماد بود . در اينجا مقصود ما از جنبش مردمان شمالشرقى نهضت مردمان مزبور ، كه از قفقازيّه يا بوسفور تراكيّه بآسياى غربى گذشتند ، نيست ، بل ميخواهيم از مردمانى صحبت داريم ، كه از وسط آسياى وسطى يا حدود چين به طرف مغرب و جنوب رفتند و سيل نهضت آنان باعث وقايع مهم گرديد ، چه مردمانيكه در سر راه آنها بودند به حركت آمده ، دولتهائى را خراب و دولتهائى بنا كردند . شرح اين وقايع بدورههاى مختلف تاريخ ايران و ممالك ديگر مربوط است . در اينجا فقط ميخواهيم بدانيم ، كه منشأ اين نهضت از كجا بود و بچه جهت و تقريبا از چه تاريخ حركت اين مردمان شروع گرديد . راجع بعهد قديم اطّلاعات ما بر احوال مردمان آنطرف رود سيحون كم و بل هيچ است . مورّخين و جغرافيّون عهد قديم نميدانند ، كه آنطرف سيحون چه مردمانى هستند و اگر گاهى اطّلاعاتى ميدهند گنگ و ناقص است و رويهمرفته شبيه بداستان سرائى يا افسانه گوئى است ، مثلا آريماسپها و امثال آنها ( صفحات 582 - 584 اين تأليف ) . در دوره هخامنشى نيز نميدانيم ، كه ايرانيها با همسايگان خودشان در آنطرف رود سيحون ، چه روابطى داشتهاند و بعد از جنگ كوروش بزرگ با ماساژتها ، كه بقول هرودوت مساكنشان در آنطرف رود جيحون بود ، و ملكهاى داشتند ، چه شد و چه وقايعى رويداد . اطّلاعات ما بر مردمان اين صفحات چنين است ، تا اسكندر برود سيحون ميرسد و باوجود نصيحت سردارانش ، كه از رود مزبور نگذرد ، از جهة نطق فرستادهء سكاها ، كه به اسكندر برميخورد ، از رود ميگذرد و سكاها پس از قدرى جنگ عقب نشسته و مقدونيها آنها را دنبال كرده و خسته شده برميگردند . بر اثر اين جنگ اسكندر ميفهمد ، كه جنگ در اين بيابانهاى بىپايان آسياى وسطى ثمرى ندارد ، ولى مخاطراتش هويدا است . بنابراين